دانلود آهنگ جدید

پرنس دال و پری بال نقره‌ای

داستان کوتاه

116
Rate this post

پرنس دال و پری بال نقره‌ایپرنس دال و پری بال نقره‌ای

شاهزاده‌ ی قصه ما که اسمش پرنس دال بود داخل جنگلی گم شده بود. او که در جنگل انبوه و پر درخت به شکار مشغول گشته بود این زمان سرگردان مانده و برای مدتی طولانی همچنان و بدون وقفه اسب دوانید امّا راه بازگشت را نیافت. شاهزاده به ناچار پیاده شد و همگام با اسبش آنقدر رفتند و رفتند تا اینکه خستگی بر آن دو چیره شد و دیگر توانایی برداشتن گامی بیشتر به سمت جلو را نداشتند. شاهزاده و اسبش در کنار جویبار کوچکی از آب زلال که از لابلای درختان می‌گذشت توقف نمودند و هر دو از آن آب نوشیدند و رفع تشنگی کردند.

پرنس دال از روی ناامیدی از اسبش پرسید ستاره حالا چکار کنیم؟ او انتظار شنیدن هیچگونه پاسخی را نداشت بنابراین در شگفت ماند زمانی که شنید: شما باید در همین جا مدتی استراحت کنید سپس من به شما راه خروج از جنگل انبوه را نشان خواهم داد. شاهزاده به مسیر صدا نگاه کرد و موجودی بسیار ظریف را مشاهده کرد که بر روی علف‌ها در فاصله‌ای نزدیک نشسته بود. او لباسی رنگارنگ از برگ‌های سبز و درخشان با نوارهای متنوع بر تن داشت و یک تاج سبز رنگ کوچک نیز بر سرش نهاده بود. شاهزاده مشاهده کرد که آن موجود دارای دو عدد بال ظریف و بسیار لطیف نقره‌ای است که در برابر نور خورشید به روشنی می‌درخشند و چشم‌ها را خیره می‌سازند.

شاهزاده زیر لب نجواکنان پرسید شما کی هستید؟ موجود عجیب گفت: من یک پری هستم و نامم “بال نقره‌ای” است. شاهزاده به آرامی گفت: من پیش از این هیچگاه یک پری ندیده بودم. آیا شما واقعاً راه خروج از جنگل انبوه را به من نشان خواهید داد؟ پری پاسخ داد: یقیناً من چنین خواهم کرد امّا شما قبل از هر کاری بهتر است اندکی استراحت کنید زیرا ظاهراً شما و اسبتان بسیار خسته و کوفته هستید. پس آنگاه پری بال نقره‌ای در کنارشان نشست تا شاهزاده و اسبش کاملاً استراحت کنند. او برای شاهزاده از داستان زندگی در جنگل، خانه‌هایی که بر فراز درختان ساخته بودند، از پرنده‌ها و پروانه‌هایی که دوستانش محسوب می‌شدند، از بازی کردن در شعاع نور خورشید و از شناکردن در آب زلال چشمه جنگلی تعریف‌ها کرد.

او از آرمیدن بر روی برگ‌های لطیف گیاهان جنگلی، از خیره ماندن به ماه و ستاره‌های شبانگاهی، از تماشای کرم شب تاب و پائیدن جغد شب در تاریکی شامگاهان بسیار گفت. او قصد داشت بدین وسیله پرنس دال را متقاعد نماید که جنگل آن گونه که او تصوّر می‌کند، هراس انگیز و مهیب نیست. ساعاتی این چنین گذشت و وقتی شاهزاده و اسبش بخوبی استراحت کردند و از خستگی راه رهایی یافتند آنگاه پری نیز راه خروج از جنگل انبوه را به آنان نشان داد تا بسوی خانه و خانواده خویش بروند.

شاهزاده در آخرین لحظاتی که از پری بال نقره‌ای جدا می‌شدند، دستانش را برایش تکان داد و با سیمایی حاکی از رضایت و قدرشناسی گفت: متشکرم، متشکرم پری بال نقره‌ای. هرگز خاطره ی شما و صحبت‌هایت را فراموش نمی‌کنم و بسیار سعی خواهم کرد که در آینده مثل شما رفتار نمایم.

پرنس دال و پری بال نقره‌ای

نودهشتیها

لینک کوتاه این مطلب: https://goo.gl/ZXtq4R

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.