دانلود آهنگ جدید

داستان مرد خسیس و زن زیرک

داستان کوتاه

117
Rate this post

داستان مرد خسیس و زن زیرکداستان مرد خسیس و زن زیرک

روزگاری مرد ثروتمندی در روستایی زندگی میکرد و با وجود مال فراوان، بسیار بدخو و نامهربان و خسیس بود. بر عکس او زنش بسیار مهربان و خوش اخلاق و خوش قلب بود و همه او را دوست داشتند. زن با خود می اندیشید: خداوند این مرد را به من داده است حتی اگر به او علاقه نداشته باشم باز باید به او عشق ورزم و با او مهربان باشم. بنابراین با شوهرش رفتار خوبی داشت.

مدت ها از زندگی این زن و شوهر گذشت تا اینکه یک سال قحطی شد و بسیاری از روستاییان از مرد گرفته تا زن از او کمک خواستند. زن با محبت فراوان به همه ی آن ها کمک کرد ولی مرد چیزی کمک نکرد و پیش خود گفت: تا وقتی از پول هایم کم نشود برایم مهم نیست که دارایی چه کسی به باد می رود. مردم از زن تشکر کردند و گفتند که پول ها را بعد از مدتی به او پس خواهند داد. زن نپذیرفت، اما مردم اصرار می کردند که پول او را باز گردانند.

زن گفت: اگر می خواهید پول را پس دهید در روز مرگ شوهرم این کار را بکنید. این حرف زن به گوش یکی از دخترهایش رسید و او بسیار ناراحت شد. بی درنگ پیش پدر رفت و گفت: می دانی مادر چه گفته؟ او از مردم خواسته تا پول هایشان را روز مرگ تو پس بدهند!! مرد به فکر فرو رفت. سپس ازهمسرش پرسید: چرا از مردم خواستی پولت را بعد از مرگ من به تو بازگردانند؟

زن جواب داد: مردم تو را دوست ندارند و همه آرزو می کنند که زودتر بمیری اما حالا به جای آن که مرگ تو را آرزو کنند، از خداوند می خواهند که تو را زنده نگه دارد تا پول را دیرتر به من برگردانند. من هم از خداوند می خواهم که سال های زیادی زنده بمانی، کسی چه می داند شاید تو هم روزی مهربان شوی. مرد از زیرکی و لطف و مهربانی همسرش در شگفت ماند و به او قول داد که در آینده با تمام مردم با مهربانی رفتار کند.

داستان مرد خسیس و زن زیرک

نودهشتیها

لینک کوتاه این مطلب: https://goo.gl/xV6jXs

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.