دانلود کتاب و رمان،رمان عاشقانه،رمان ایرانی،رمان خارجی
مرور رده

داستانک

شیرین ترین و جذابترین داستانک ها و حکایت های عاشقانه و احساسی و پندآموز و قصه های کودکانه را در کتابخانه نودهشتیها بخوانید

قرار عاشقی

قرار عاشقی نشسته بودم رو نیمکت پارک،کلاغ ها را می شمردم تا بیاید.سنگ می انداختم بهشان. می پریدند دورتر می نشستند، کمی بعد دوباره برمی گشتند، جلوم رژه می رفتند. ساعت از وقت قرار گذشت،نیامد. نگران، کلافه و عصبی شدم. شاخه گلی که دستم بود سر…

مرگ عشق

مرگ عشق وقتی می دیدمش اشک تو چشام جمع میشد صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت قدش یه کم از من کوتاه تر بود وقتی می خواست بوسش کنم چشماشو میبست سرشو بالا می گرفت لباشو غنچه می کرد دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند من نگاش می کردم…

من عاشقش بودم

من عاشقش بودم وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش…

ماجرای دوست داشتن تولسو

ماجرای دوست داشتن تولسو و . د . عزیز احتمالا از دريافت تلگراف « ترا دوست دارم تولسو » و اينکه اين تلگراف چيست و تولسو کيست، خيلی تعجب کرده ای. راستش اين کار نبايد کار آدم عاقلی بوده باشد. اما موقعی که آن تلگراف را می…

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﻣﯿﺮﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎﺩﺭی ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﻣﯿﺮﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎﺩﺭی ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ سال ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻮﺩﻡ. ﺳﺎﻝ ١٣۴٠، ﻭﺳﻄﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ.ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﻟﻬﺠﻪ ﻏﻠﯿﻆ ﺗﺮﮐﯽ ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ.ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺑﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺑﺎ.ﻣﻌﻀﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ،…