دانلود آهنگ جدید

کار امروز را به فردا مینداز

27

کار امروز را به فردا میندازکار امروز را به فردا مینداز

سحرگاهی مردی از اهالی یک روستا از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجد روستا بخواند. لباس پوشيد و راهی مسجد شد.در راه مسجد مرد به زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد و لباسهایش را پاک کرد و به خانه برگشت و لباسی دیگر پوشید و دوباره راهی مسجد شد. در راه مسجد و در همان نقطه دوباره به زمين خورد و او دوباره بلند شد خودش را پاک کرد و به خانه برگشت و  يک بار ديگر لباسهايش را تعویض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه مسجد با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: من ديدم شما در راه مسجد دو بار به زمين افتاديد. به خاطر همین چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او خیلی خیلی تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند. همين که به مسجد رسيدند مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد.

مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار می کند و مجددا همان جواب را میشنود. مرد اول سوال می کند که چرا او
نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.مرد دوم پاسخ داد: “من شيطان هستم” مرد اول با شنيدن اين جواب تکان خورد. شيطان در ادامه توضيح داد:

من شما را در راه مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتيد خودتان را تميز کرديد و به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من برای بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد بلکه دوباره به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم آنوقت خدا تمام گناهان افراد روستایتان را خواهد بخشيد. به همین خاطر من سالم رسيدن شما را به  مسجد مطمئن ساختم.

بنابراین از این داستان نتیجه میگیریم کار خيری را که قصد داريد انجام دهيد به تعويق نيندازيد زيرا هرگز نمی دانيد چقدر پاداش و ثواب ممکن است برایتان به ارمغان داشته باشد.

کار امروز را به فردا مینداز

نودهشتیها

لینک کوتاه این مطلب: https://goo.gl/YZT3Tn

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.