دانلود کتاب و رمان،رمان عاشقانه،رمان ایرانی،رمان خارجی

زندگینامه و آثار آلبرت انیشتین

21

زندگینامه و آثار آلبرت انیشتینزندگینامه و آثار آلبرت انیشتین  

آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس ۱۸۷۹ در شهر اولم واقع در ناحیه ورتمبرگ آلمان متولد شد. وقتی که انیشتین یک ساله بود خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردیدند. هرمان انیشتین پدر آلبرت کارخانه کوچکی برای تولید محصولات الکتروشیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره‌ برداری می‌ کرد. وی از لحاظ عقاید سیاسی با حکومت پروسی ها مخالفت داشت اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش می کرد و صدر اعظم آن بیسمارک و ژنرال مولتکه و امپراتور پیر یعنی ویلهم اول را مورد تجلیل قرار می‌ داد. مادر انیشتین که پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی می گرفت و از احساسات هنرمندانه‌ ای برخوردار بود.

آلبرت کوچولو به هیچ عنوان کودک اعجوبه‌ ای نبود و حتی مدت زیادی طول کشید تا سخن گفتن را بیاموزد؛ بطوری‌که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیرعادی باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازی‌ های عادی کودکان را دوست نداشت. تحصیلات ابتدائی خود را طبق تعالیم کاتولیک گذراند و از آن لذت فراوان برد و حتی در دروسی  که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت، چنان قوی شد که توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سؤال‌ های معلم جواب دهند، به آنها کمک کند.انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه لوئیت پول وارد شد.

ذوق هنری انیشتین چنان بود که وقتی در سن پنج سالگی پدرش قطب نمایی جیبی را به او نشان داد، خاصیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی تأثیر عمیقی بر وی گذاشت.زمانی که انیشتین پانزده ساله بود، حادثه ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به سمت جدیدی سوق داد. پدر او در کار تجارت با مشکلاتی مواجه شد و صلاح را در آن دید تا کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهد و از آن جا که وی علاقمند به کسب لذت بود، تصمیم گرفت به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به همین منظوردرایتالیا و شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد نمود.

دوران دانشجویی انیشتین 

در این دوران، مشهورترین مؤسسه فنی در اروپای مرکزی به استثنای آلمان، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بود. آلبرت در امتحان ورودی این مؤسسه شرکت کرد، ولی به‌ خاطر اینکه درعلوم طبیعی اطلاعات وسیعی نداشت، پذیرفته نشد. با این حال، مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاعات وسیع او راجع به ریاضیات واقع شد و از وی درخواست کرد تا دیپلم متوسطه‌ ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است، در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو» که با روش جدیدی اداره می شد، معرفی کرد. وی بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد.

با این که درس‌ های فیزیک دارالفنون از هیچ گونه عمق فکری برخوردار نبود، اما حضور در آنجا آلبرت را تحریک کرد تا آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل بولترمان، ماکسول و هوتز را با حرص عجیبی مطالعه کند. آلبرت درست در اواخر قرن ۱۹، تحصیلات خود را به اتمام رساند و با مسأله مهم کسب شغل مواجه گردید. از آنجا که نتوانست مقام تدریس در مدرسه پلی تکنیک را بدست آورد، تنها راه باقی مانده این بود که چنین شغل و مقامی را در یک مدرسه متوسطه جستجو کند.

در سال ۱۹۱۰ آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. وی داوطلب شغل معلمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی بود؛ چرا که می توانست به پرورش جوانان بپردازد، اما به‌ زودی متوجه شد که معلمان دیگر نیکی را از او ضایع و فاسد می کنند و این شغل را ترک کرد. بعد از مدتی، در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن، با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند.

کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتی بسیار جالب به نظر می رسید. او وظیفه داشت اختراعاتی را که به دفتر مذبور می آوردند، مورد آزمایش اولیه قرار دهد. شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق‌ العاده و بی مانند بتواند نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را به سرعت درک و استخراج کند چرا که انیشتین به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت درصدد بود تا میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند.

زندگینامه و آثار آلبرت انیشتین

کرسی فیزیک نظری

در اواخر سال ۱۹۱۰ کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاه‌ ها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله  امپراتور اتریش انجام می‌ گرفت که معمولاً حق انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ واگذار می کرد. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب قبل از همه برعهده فیزیکدانی به نام آنتون لامپا بود و اوبرای انتخاب استاد دو نفر را مد نظر داشت که یکی از آنها کوستاویائومان و دیگری آلبرت انیشتین بود. یائومان این پیشنهاد را رد کرد و انیشتین پس از کش و قوس‌ های فراوان این مقام را پذیرفت. دو ویژگی انیشتشن موجب شد که استاد زبردستی گردد:

نخست اینکه، علاقه  فراوانی داشت تا برای عده بیشتری از همنوعان خود و به‌ خصوص کسانی که در حول و حوش او می‌ زیستند، مفید باشد. ویژگی دوم، یعنی ذوق هنریش، وی را وا می‌ داشت که افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتب سازد. از سوی دیگر روش تنظیم آنها به نحوی بود که چه خود او و چه مستمعان از نظر جهان شناسی نیز لذت ببرند.

انیشتین در مدتی که در پراگ تدریس می کرد، نه تنها نظریه جدید خود را بنا نهاد، بلکه با شدت بیشتری، نظریه خود درباره  کوآنتوم  نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل، انیشتین به دانشگاه پراگ اطلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال ۱۹۱۲ این دانشگاه را ترک خواهد کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از پراگ، سر و صدای زیادی را در این شهر بوجود آورد. در سر مقاله بزرگترین روزنامه  آلمانی شهر پراگ نوشته شد:نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.

انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال ۱۹۱۲ در سمت استاد مدرسه پلی‌ تکنیک زوریخ مشغول به کار شد. شهرت انیشتین تا بدآنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمان‌ های علمی جهان علاقه داشتند که وی بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشد. مقامات رسمی آلمان، سال‌ها کوشش می‌کردند که شهر برلین نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد بهمین جهت از انیشتین دعوت بعمل آوردند. انیشتین مدت کمی بعد از ورود به برلین از همسر خویش هیلوا که از جنبه‌ های مختلف با او توافق نداشت، جدا گردید. هنگامی‌ که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن تر بودند بیش از حد جوان می‌ نمود.

فعالیت اصلی آلبرت انیشتین در برلین این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک، درباره کارهای علمی مصاحبه و مذاکره نموده و آنها را در تهیه برنامه علمی راهنمایی کند. هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلین نگذشته بود که در ماه اوت ۱۹۱۴ جنگ جهانی شروع شد. در طی جنگ جهانی اول، روزنامه‌ های برلن همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان سخن می‌ گفتند. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با این حال انیشتین با او ازدواج کرد.

جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم تحصیل گردید، مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق‌ العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش بپردازد و با پیمودن راه تفکری که در پراگ و زوریخ در پیش گرفته بود، در سال ۱۹۱۶ توانست نظریه ای برای ثقل ارائه دهد. وی جاذبه عمومی را بنا نهاد که به کلی مستقل از نظریه های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود.اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند. تأیید تجربی نظریه انیشتین، توجه عموم مردم را نیز به شدت جلب کرده بود. از این پس، دیگر آلبرت انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجه دانشمندان باشد. به زودی، او نیز همچون زمامداران مشهور ممالک، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر، شهرت عام بدست آورد.

تابعیت آمریکا

تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین می‌ شد، موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجه عموم مردم به سوی تئوری‌ های او جلب شود.دراین زمان انیشتین ابتدا به هلند و سپس به کشورهای چکسلواکی، اسپانیا، فرانسه، روسیه، اتریش، انگلیس، آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر سفر کرد. اما نکته قابل توجه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک رسیدند با استقبال شدید و تظاهرات پرشوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود.

انیشتین به آسیا و کشورهای چین، ژاپن و فلسطین سفر کرد و این خاتمه سفرهای او بود. وی درسال ۱۹۲۴ بعد از مسافرت‌ های متعدد به اکناف جهان، بار دیگر در برلین مستقر گردید. حملات همچنان بر علیه او ادامه داشت و نظریات او را بعنوان بیان افکار قوم یهود و به سوی فاشیسم می‌ دانستند. از این رو انیشتین به شهر پرینستون در آمریکا رفت. در سال ۱۹۳۶ همسرش الزا از دنیا رفت و خواهر انیشتین که در فلورانس زندگی میکرد به پرینستون نزد برادرش آمد. در همین دوران، انیشتین تابعیت کشور آمریکا را پذیرفت. وی در سال ۱۹۴۵ طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرینستون را ترک کرد ولی این تغییر سمت رسمی، تغییری در روش زندگی و کار او به وجود نیاورد. او کماکان در پرینستون بسر می‌ برد و در مؤسسه  مذبور به تحقیقات خود ادامه می‌ داد.

اظهار نظر برخی از مشاهیر در مورد انیشتین

دکتر هارولددوزرئیس دانشگاه پرینستون در آمریکا: پیشرفتی که انیشتین درباره طبیعت نصیب معرفت ما کرد از قدرت جهان امروز خارج است،فقط نسل‌ های آینده مفهوم واقعی آن را درک خواهند کرد.

جواهر لعل نهرو نخست وزیر هند: وی دانشمند بزرگ این عصر و به واقع یکی از جویندگان عدالت و راستی بود که هرگز با نادرستی و ظلم مصالحه نکرد.

جملات مشهور آلبرت انیشتین

_ راز شاد زیستن این است که از زندگی کنونی خود لذت ببرید و ذهنتان را درگیر مسائل آینده نکنید.

_ من به طور ارثی یهودی هستم، شهروند سوییس شناخته می شوم و از نوع بشر به شمار می روم. تنها انسان بودن فارغ از وابستگی به هر گونه ایالت و ملیت اهمیت دارد.

_ در دنیایی که دیوارها و دروازه‌ها وجود ندارند، چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟

_ به عنوان انسان، یک نفر خودش را با هوش کافی وقف نموده تا بتواند به طور واضح هوش نا کافی خود را در مواجهه با چیزهایی که وجود دارد، مشاهده کند (نامه به ملکه الیزابت بلژیک.)

_زندگی مانند دوچرخه سواری است واسه حفظ تعادلت باید همیشه در حرکت باشی.

_ طبیعت تنها دم شیر را به ما نشان می دهد. اما من شک ندارم که این دم همان شیر است؛ گرچه آن شیر نمی­ تواند به علت بزرگی زیادش خودش را به ما نشان دهد.

_ قوانین ریاضی در جایی که به واقعیت مربوط می شوند، به طور کامل قابل اطمینان نیستند و اگر قطعی باشند نیز ارتباطی با واقعیت ندارند.

_ این مسئله که والدین من به خاطر دیر صحبت کردنم نگران شدند، حقیقت دارد. آن ها با یک پزشک نیز مشورت کردند. من نمی دانم که در آن زمان چند سال داشتم، اما سنم کمتر از سه سال نبود.

_ عقل سالم مجموعه ای از قضاوت ها و پیش داوری هاست که تا سن ۱۸ سالگی به دست آمده اند.

_ اگر A را معادل موفقیت در نظر بگیریم، آن گاه می توان معادله را به این صورت نوشت: A= X+Y+Z که در آن X و Y نشان دهنده تفریح و بازی و Z علامتی برای بسته نگه داشتن دهان هستند.

_ ملی گرایی مریضی دوران ابتدایی بشر به شمار می رود. این امر مربوط به نژاد بشر است و با رشد او ریشه کن خواهد شد.

_ تجربه های اسرار آمیز بهترین تجربه ها هستند. مرموز بودن را می توان منشا هر هنر و علم دانست. کسی که این موضوع را درک نمی کند و یا دیگر نمی تواند آن را تجربه نماید، از نظر من مرده و چشمانش تیره شده اند.

_ احساس من درباره عدالت و مسئولیت های اجتماعی، همواره به صورت عجیبی با عدم برقراری ارتباطات مستقیم با جامعه و دیگر انسان ها در تضاد بوده است. من یک مسافر تنها هستم و هیچ گاه به خانواده، دوستان، کشورم و حتی بستگان نزدیکم تعلق نداشته ام. در مقابل تمام آن ها، من هیچوقت حس دوری و نیاز به تنهایی را از دست ندادم.

_ اگر به ظاهرم بیش از حد توجه می کردم، دیگر خودم نبودم.

_ تخیل مهمتر از دانش است. زیرا دانش محدود بوده اما تخیل تمام جهان را در بر می گیرد.

_ مهربانی و زیبایی و حقیقت ایده آل هایی هستند که همواره راه را به من نشان داده و شهامت رو به رو شدن با چهره جدید زندگی را به من بخشیده اند. بدون همزاد پنداری با انسان هایی با تفکر مشابه و بدون سرگرم نمودن خود با جهان مقصود، موفقیت در زمینه هنر و جنبه های علمی غیر ممکن بود و زندگی برای من پوچ می شد. تلاش های انسان برای دستیابی به چیزهای بی ارزش مانند ثروت، موفقیت های ظاهری و لوکس گرایی، همواره در نظر من فاقد اهمیت و ارزش بوده است.

_ هدف از آموزش باید تمرین و یاد دادن استقلال و تفکر فردی باشد؛ اگرچه خدمت رسانی به جامعه بزرگترین مسئله زندگی به شمار می رود.

_ هیچ چیز مهمی از جاه طلبی و یا احساس وظیفه حاصل نمی شود. عشق افراد به کارهاست که موفقیت را شکل می دهد.

_ بیشتر معلم ها وقت دانش آموزان را با پرسیدن سوالات سخت تلف می کنند. هنر پرسیدن این است که سوالاتی را مطرح کنید که دانش آموزان درباره موضوعات آن آگاهی داشته باشند و بتوانند پاسخ مناسب را پیدا کنند.

_ من به ندرت درباره کلمات فکر می کنم. فکر خودش می آید و من کلمات را با استفاده از آن بیان می کنم.

_ نکته مهم این است که هیچ گاه از سوال پرسیدن دست نکشید. برای هر کنجکاوی پاسخی وجود دارد.

_ هیچ انسانی ذهنش را درگیر مسائل زمان و فضا نمی کند. اما من کاملا برعکس بودم و بعد از رسیدن به بزرگسالی، تازه به مسائل فضا و زمان علاقه مند شدم. سپس بیشتر از هر فرد بالغ و یا کودکی آن ها را بررسی و مو شکافی نمودم.

_ من در طول زندگی خویش دریافتم که تمام دانش ما در مقایسه واقعیت، ابتدایی و کودکانه به نظر می رسد. به هر حال، این با ارزش ترین چیزی است که در اختیار داریم.

_ تنها راه جلوگیری از اثر مخرب ستایش شدن این است که به کار خود ادامه دهید.

_ فقط دو راه برای زندگی کردن وجود دارد: یکی این است که هیچ چیزی را معجزه نپندارید، یا همه چیز معجزه بدانید.

_هنگامی که مهمانان سرشناسی به ملاقاتش آمده بودند و همسرش از او خواست لباس رسمی بپوشد:
اگر میخواهند مرا ببینند من اینجا هستم. ولی اگر میخواهند لباسهایم را ببینند درب کمد را باز کنید و کت و شلوارهایم را نشانشان دهید.

_دشواری‌ های بزرگی که ما با آن‌ها روبرو هستیم، نمی‌ توان با همان دیدگاهی که آنها را پدید آورده است، از بین برد.

_دو چیز را پایانی نیست: اول “جهان هستی” و دوم “حماقت انسان” !! البته در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.

_انبوهی از آزمایشها نمی توانند ثابت کنند که من درست گفته ام ولی تنها یک آزمایش میتواند ثابت کند که اشتباه گفته ام.

_اگر کسی احساس کند که هرگز در زندگی دچار اشتباه نشده این بدان معنی است که هرگز به دنبال چیزهای تازه در زندگیش نبوده است.

_هیچ دشواری را نمی توان در همان سطحی که به وجود آمده از بین برد؛ باید یاد بگیریم که نگاهمان را به جهان تغییر دهیم.

_تمامی دانش ما در مقایسه با واقعیت، ابتدایی و کودکانه است ولی با این حال با ارزش ترین دارایی ما است.

_ احترام کور کورانه به قدرت بزرگترین دشمن حقیقت است.

_ نسبیت چیست؟هنگامی که مردی برای یک ساعت کنار دختری زیبا می نشیند زمان بسیار سریع می گذرد و یک ساعت تنها یک دقیقه به نظر می رسد، اما اگر او را یک دقیقه بر روی اجاق داغ قرار دهید، این میزان به اندازه تمام ساعت ها خواهد گذشت. به این موضوع نسبیت می گویند.

افتخارات

آلبرت اینشتین شماری از افتخارات خود را پس از مرگ به دست آورده‌است:

_ در سال ۱۹۹۹ تایم، آلبرت اینشتین را مرد قرن نامید.

_ همچنین در سال ۱۹۹۹ نظرسنجی گالوپ اینشتین را چهارمین مرد محبوب جهان در قرن بیستم معرفی کرد.

_ یونسکو به مناسبت صدمین سال مقالات نسبیت خاص، اثر فوتوالکتریک و اثر براوانی سال ۲۰۰۵ را سال فیزیک نامید.

_ آکادمی ملی علوم تندیس برنز یادبود آلبرت اینشتین را در محوطه مقر این آکادمی، در واشینگتون نصب کرده‌است.

_ واحدی که در نورشیمی مورد استفاده قرار می‌گیرد، اینشتین.

_ عنصر شیمیایی ۹۹، اینشتینیوم.

_ استروئید ۲۰۰۱ اینشتین.

_ جایزه آلبرت اینشتین.

_ جایزه صلح آلبرت اینشتین.

_ دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین دانشگاه یشیوا که در سال ۱۹۵۵ افتتاح شده‌است.

_ مرکز پزشکی آلبرت اینشتین در فیلادلفیا، پنسیلوانیا

دهه آخر زندگی انیشتین 

دوران تحقیق در شهر پرینستون آمیخته با اضطراب بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی آلبرت انیشتین باقی مانده بود لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با عصر بمب اتمی بوده و بشریت تمرین و آموزش خود را در این زمینه آغاز نمود. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود.سرانجام در روز هجدهم آوریل ۱۹۵۵ بزرگترین دانشمند و متفکر قرن بیستم، پیغمبر صلح و حامی محنت دیدگان جهان، مردی که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه مردان جهان بوده است در شهر پرینستون ایالات متحده آمریکا از زندگی، تفکر و مبارزه دست کشید و دار فانی را وداع گفت.

 

زندگینامه و آثار آلبرت انیشتین

نودهشتیها

لینک کوتاه این مطلب: https://goo.gl/Uiegxr

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.