دانلود آهنگ جدید

داستان های کوتاه و پند آموز ۱

مجموعه داستان های کوتاه

19

داستان های کوتاه و پند آموز ۱

داستان های کوتاه و پند آموز 1

پادشاه و وزیر نادان

روزگاری پادشاهی در سرزمینی حکمرانی میکرد. یک روز پادشاه با عصبانیت وزیر اعظم را فراخواند و به او گفت:

چرا مساله دشمن را آنچنان که باید و شاید جدی نمی گیرید و نگرانی لازم را در دل مردم ایجاد نمی کنید؟

وزير پرسید کدام دشمن؟

پادشاه پاسخ داد مردک الاغ اگر دشمن وجود داشت که کار ما به این سختی نمی شد. دشمن را باید خودمان خلق و تولید کنیم آن هم بصورت  متنوع و رنگارنگ و انبوه.

_دشمن یعنی کسی که شما می توانید همه‌ی ضعف ها و کم کاری هایتان را بر گردن او بیندازید.

_دشمن یعنی چیزی که شما می توانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه ببرند.

_دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید با وجود او مهمتر جلوه اش بدهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه دهید.

_دشمن یعنی کسی که وقت و بی وقت به او فحش دهید بی آنکه جواب فحش بشنوید.

_دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند که از شما چیزی بخواهند.

وزیر نگاهی به پادشاه انداخت و گفت: الحق که شما لایق حکومت بر این سرزمین هستید.

***

حمام رفتن بهلول

روزی بهلول به حمام رفت ولی دلاکان و خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران، موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد. حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب شوید و رعایت مشتری های خود را بنمایید.

***

شیخ و راه بهشت

روزی شیخی از کودکی خردسال پرسید:
فرزندم مسجد این محل کجاست ؟
کودک گفت:
آخر همین خیابان به طرف راست بپیچید،
آن جا گنبد مسجد را خواهی دید.
شیخ گفت: آفرین فرزندم،
من هم اکنون در آنجا سخنرانی دارم،
تو دوست داری به سخنانم گوش دهی؟
کودک پرسید: ای شیخ درباره چه چیزی صحبت میکنی؟
شیخ گفت: می خواهم راه بهشت را به مردم نشان دهم.
کودک خندید و گفت:
تو راه مسجد را بلد نیستی،
می خواهی راه بهشت را به مردم نشان دهی…!!

***

میرزا رضای کرمانی و قتل ناصرالدین شاه قاجار

بعد از دستگیری میرزا رضا کرمانی
و هنگام بازجویی از او پرسیدند:
چرا حضرت ناصر الدین شاه قاجار را کشتی؟
او پاسخ داد: سراسر مملکت را فساد و فقر گرفته و همه تقصیر از او بود،
چرا که سر رشته ی همه چیز در مملکت
به او ختم میشد
و تمام قوا در شخص او متمرکز بود.
بازجویان گفتند: این ربطی به والا حضرت ندارد و اطرافیان او مقصرند،
او از خیلی امور و بی عدالتی ها و ناهنجاری ها بی اطلاع بود!!

پاسخ میرزا رضای کرمانی شنیدنی و تاریخی است
و همیشه در تاریخ ایران به یادگار خواهد ماند.
او پاسخ داد: اگر اطلاع داشت که حقش بود،
و اگر بی اطلاع بود وای به حال مملکتی
که شاهش از این همه دزدی و بی عدالتی و فقر
و فساد بی اطلاع باشد، همان به که بمیرد!!

***

سفیر انگلیس و قتل امیرکبیر

&#۶۵۲۰۳;&#۶۵۲۳۶;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۵۵;&#۶۴۴۰۵;&#۶۵۲۴۸;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۲۰۲; &#۶۵۲۳۹;&#۶۵۱۷۶;&#۶۵۲۴۶; &#۶۵۲۳۹;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۱۶۳;&#۶۵۲۵۰; &#۶۵۲۵۱;&#۶۵۲۴۰;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۴۹; &#۶۵۲۳۵;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۵۹;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۵۵;&#۶۴۵۰۹; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۱۶۵; &#۶۵۱۹۳;&#۶۵۱۹۷; &#۶۴۴۰۰;&#۶۵۱۷۶;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۱۶۷; “ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ” ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ: ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﯾﻢ. ﻫﺮ ﺭﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ به او ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩ. ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻋﺎﻟﯿﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺟﻬﺖ ﻋﻮﺍﻣﻠﺶ به او ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ.

روز بعد &#۶۵۱۹۳;&#۶۵۱۹۷; &#۶۵۲۵۹;&#۶۵۲۵۲;&#۶۵۲۵۸; ی &#۶۵۲۵۱;&#۶۵۲۰۴;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۱۸۳;&#۶۵۱۹۴; &#۶۵۱۷۵;&#۶۵۲۶۰;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۵۳; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۲۶۱;&#۶۵۱۸۷;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۵۵;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۲۶۲;&#۶۵۲۵۳; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۲۵۱;&#۶۵۲۵۶;&#۶۵۱۷۰;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۲۳۵;&#۶۵۱۷۶;&#۶۵۲۵۸; &#۶۵۲۶۱; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۵۵;&#۶۴۴۰۳; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۱۵۳;&#۶۵۲۶۱;&#۶۵۱۹۷;&#۶۵۱۹۳;&#۶۵۲۵۵;&#۶۵۱۹۴; &#۶۴۴۰۰;&#۶۵۲۵۸; &#۶۵۲۵۱;&#۶۵۲۰۴;&#۶۵۲۴۸;&#۶۵۲۵۲;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۵۵;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۵۳; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۱۹۹; &#۶۵۱۹۳;&#۶۵۲۰۳;&#۶۵۱۷۴; &#۶۵۱۶۵;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۲۵۴; &#۶۴۴۰۰;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۳۵;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۲۳۵;&#۶۵۱۹۸;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۱۹۳; &#۶۵۲۳۵;&#۶۵۱۹۸;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۱۹۳;، &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۶۱; &#۶۵۱۹۳;&#۶۵۲۶۱;&#۶۵۲۴۷;&#۶۵۱۷۴; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۰۳;&#۶۵۲۷۶;&#۶۵۲۴۹; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۱۶۵; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۱۹۹;&#۶۵۲۵۱;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۲۵۴; &#۶۵۱۹۹;&#۶۵۱۹۳;&#۶۵۲۵۷; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۰۳;&#۶۵۱۷۴;. &#۶۵۲۰۳;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۲۶۱; &#۶۵۲۱۱;&#۶۵۱۹۴;&#۶۵۱۶۵; &#۶۴۴۰۰;&#۶۵۲۵۸; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۷۵; &#۶۴۴۰۴;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۲۳۵;&#۶۵۱۷۴; &#۶۵۲۰۷;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۵۷; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۱۶۹;&#۶۵۱۷۶;&#۶۵۱۹۴;&#۶۵۱۶۵; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۶۱; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۱۶۵; &#۶۵۲۲۷;&#۶۵۲۰۰;&#۶۵۲۴۵; &#۶۴۴۰۰;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۹۳;&#۶۵۲۵۷; &#۶۵۲۶۱; &#۶۴۳۴۴;&#۶۵۲۰۲; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۱۹۹; &#۶۴۵۱۰;&#۶۴۳۹۹; &#۶۵۲۵۹;&#۶۵۲۳۶;&#۶۵۱۷۶;&#۶۵۲۵۸; &#۶۵۲۳۵;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۲۵۱;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۵۳; &#۶۵۲۳۹;&#۶۵۱۷۶;&#۶۵۲۴۶; &#۶۵۱۷۵;&#۶۵۲۵۶;&#۶۵۲۶۰;&#۶۵۱۶۶; &#۶۵۱۶۵;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۵۵;&#۶۴۵۰۹; &#۶۵۲۶۱;&#۶۵۲۱۹;&#۶۵۲۵۴; &#۶۴۳۴۴;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۲۰۳;&#۶۵۱۷۴; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۱۶۵; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۵۱;&#۶۵۲۱۶;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۱۵۲; &#۶۴۴۰۰;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۹۳;. &#۶۴۳۴۴;&#۶۵۲۰۲; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۱۹۹; &#۶۵۲۳۹;&#۶۵۱۷۶;&#۶۵۲۴۶; &#۶۵۱۵۳;&#۶۵۲۵۳; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۲۰۰;&#۶۵۱۹۷;گ &#۶۵۲۵۱;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۹۳; &#۶۵۲۰۳;&#۶۵۲۶۲;&#۶۵۱۶۵;&#۶۵۱۹۷; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۰۳;&#۶۵۱۶۸; &#۶۵۲۰۷;&#۶۵۱۹۴;&#۶۵۲۴۹; &#۶۵۱۷۵;&#۶۵۱۶۶; &#۶۵۲۶۱;&#۶۵۱۶۵;&#۶۴۴۰۰;&#۶۵۲۵۶;&#۶۵۲۰۶; &#۶۵۲۵۱;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۹۳;&#۶۵۲۴۹; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۱۶۵; &#۶۵۱۹۳;&#۶۵۱۹۷; &#۶۵۲۰۷;&#۶۵۲۶۰;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۱۷۰;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۲۵۶;&#۶۵۲۵۰;. &#۶۵۱۹۳;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۱۹۴;&#۶۵۲۴۹; &#۶۵۱۶۵;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۲۵۴; &#۶۵۲۵۱;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۹۳;&#۶۵۲۴۹; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۱۶۹;&#۶۵۲۴۸;&#۶۵۲۵۸; &#۶۵۲۳۵;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۲۶۱;&#۶۵۲۵۱;&#۶۵۱۶۶;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۲۵۸; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۲۰۴;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۵۳; &#۶۵۲۰۷;&#۶۵۱۶۸; &#۶۵۲۲۷;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۱۹۴;، &#۶۴۵۱۰;&#۶۴۴۰۱;&#۶۵۱۹۴;&#۶۴۵۱۰;&#۶۴۴۰۵;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۱۶۵; &#۶۵۱۹۳;&#۶۵۱۹۷; &#۶۵۱۵۳;&#۶۵۲۳۱;&#۶۵۲۶۲;&#۶۵۲۰۵; &#۶۴۴۰۰;&#۶۵۲۰۸;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۱۹۴;&#۶۵۲۵۷; &#۶۵۲۶۱; &#۶۴۴۰۰;&#۶۵۲۰۸;&#۶۵۱۷۶;&#۶۵۲۵۸; &#۶۵۲۰۷;&#۶۵۱۹۴;&#۶۵۲۵۳; &#۶۵۱۶۵;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۲۵۴; &#۶۴۴۰۰;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۳۵;&#۶۵۱۹۸; &#۶۵۲۵۱;&#۶۵۲۴۸;&#۶۵۱۸۸;&#۶۵۱۹۴; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۱۶۵; &#۶۵۱۶۹;&#۶۵۲۵۸; &#۶۵۲۵۹;&#۶۵۲۵۰; &#۶۵۱۷۵;&#۶۵۱۷۰;&#۶۵۱۹۸;&#۶۴۵۱۰;&#۶۴۳۹۹; &#۶۵۲۵۱;&#۶۴۵۰۹; &#۶۴۴۰۴;&#۶۵۲۶۲;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۲۵۶;&#۶۵۱۹۴;.

(از کتاب: &#۶۵۱۸۷;&#۶۵۲۴۰;&#۶۵۲۶۲;&#۶۵۲۳۷; &#۶۵۱۶۹;&#۶۴۴۰۵;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۵۳; &#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۵۵;&#۶۴۴۰۵;&#۶۵۲۴۸;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۲۰۲; &#۶۵۱۹۳;&#۶۵۱۹۷; &#۶۵۱۶۵;&#۶۴۵۱۰;&#۶۵۱۹۸;&#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۵۳;،&#۶۵۱۶۵;&#۶۵۲۰۳;&#۶۵۲۵۲;&#۶۵۱۶۶;&#۶۵۲۲۷;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۲۴۶; &#۶۵۱۹۷;&#۶۵۱۶۵;&#۶۵۱۶۳;&#۶۴۵۱۱;&#۶۵۲۵۴;)

***

خارپشت ها در عصر یخبندان

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب خود را حفظ کنند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد با اینکه وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند ولی با این وضع از سرما یخ زده می مردند. ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی زمین محو گردد.

دریافتند که بازگردند و گردهم آیند، آموختند که با زخم های کوچکی که از همزیستی بسیار نزدیک با کسی بوجود می آید کنار بیایند و زندگی کنند چون گرمای وجود آنها مهمتراست و این چنین توانستند زنده بمانند. بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید.

داستان های کوتاه و پند آموز ۱

نودهشتیها

لینک کوتاه این مطلب: https://goo.gl/uRfY5C

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.