دانلود کتاب و رمان،رمان عاشقانه،رمان ایرانی،رمان خارجی

تکست دپ و استاتوس فاز غم

تکست دپ و استاتوس فاز غم

26

تکست دپ و استاتوس فاز غم

تنها در خلوت اتاق
با هر چیزی می‌شود حرف زد
با میز
با گل‌های شمعدانی
با هرچه که هست
اما من دیوانه‌ام
میان این همه هست
با تو حرف میزنم که نیستی…

متن تکست دپ استاتوس فاز غم

نبودنت
درد است و درد را از هر طرف بنویسی
درد است
و تو از هر طرف که بیایی درمانی …

.

.
تـــــــــــو که نمی دانی‌
هر آدمی‌ دل تنگیهای مخصوص خودش را دارد
و تــــــــــــو پنهانی ترین
دلتنگی منی…
.

.

.
آدم یه روزایی به بـــــــودن بعضیـــا خیـــــلی احتیـــــاج داره که همیـــــشه این روزا دقیقــــــا مصـــــــادف میشــــــه بــــا روزایی که اصلا نیســـــت!

.

.

.
دلتنگ شدن برای کسی این نیست که از آخرین باری که او را دیده اید یا با او صحبت کرده اید
چقدر گذشته است
بلکه دلتنگی آن لحظه ایست که در حال انجام کاری هستید و آرزو می کنید که کاش او نیز اکنون کنار شما بود
.

.

.
دلم یک اتفاق تازه می خواهد
نه مثل عشق و دل دادن
نه در دام غم افتادن
دیگر اینها گذشت از من
شبیه شوق یک کودک که کفش نو به پا دارد
و گویی کل دنیا را در آن لحظه به زیر کفشها دارد
دلم یک شور بی اندازه می خواهد
فقط گاهی دلم یک اتفاق تازه میخواهد
.

.

.
تــــــــــــــــو نداشته منی
وقتی تـــــــــو نباشی
به چه کارم می آید این همه آسمان ؟
.

.

.
خداحافظى بوق و کرنا نمى خواهد
خداحافظى
دلیل، بحث، یادگارى، بوسه، نفرین، گریه
خداحافظى واژه نمى خواهد
خداحافظى یعنى در را باز کنى و چنان گم شوى از این هیاهو که شک کنند به چشم هایشان
به خاطره هایشان
به عقلشان…
و سوال برشان دارد که به خوابى دیده اند تــــــــــو را تنهــــا؟
یا توى سکانسى از فیلمى فراموش شده؟
خداحافظى یعنى
زمان را به دقایقى پیش از آشنایى ببرى
و دستِ آشنایى ات را پیش از دراز کردن
در جیب هایت فرو کنى
و رد شوى از کنارِ این سلامِ خانمان سوز…
خداحافظى
“خـــداحـــــافــــظ” نمـــــى خـــــــواهـــــد!
.

.

.
تو هم از فنجان قهوه می پری بیرون
هم از دیوان خواجه حافظ
هم از دسته ی ورق ها
دنیا به راست یا دروغ
قرن هاست که “تو” را وعده می دهد
و ساعتِ روی پاتختی ِ تو
خواب مانده شاید
که خواب مانده ای!
.

.

.
شبیه کم بضاعت ترین پسر شهرم
و تو آن طبیب مشهور
من درد می کشم و تو
تک تک بخیه هایم را
بیچاره من که درمانم تویی…
.

.

.
دلم یک زمستان سخت میخواهد
یک برف
یک کولاک
به وسعت تاریخ
که ببارد
که ببارد
که ببارد
و تمام راهها بسته شون
و تو چاره ای جز ماندن نداشته باشی و بمانی…
.

.

.
هرچه گفتم کـه بــمان
فایــده انگـــار نداشت
رفتنــت رفتن جـــان است…
خودت میـــدانی…

www.98iha.com

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.